وصل یکی مکتوب
عاقبت امروز مکتوبی را خواندیم که بی سبب مدتی بود چون شکارچی گرسنه ای سر در پی اش داشتیم و نمییافتیم آن بچه آهوی گریزپای را. و یحتمل از همین جُستن ها و نیافتن ها بود که به وفور شهوت بیمارگونه ای بر جانمان افتاده بود به جهت دستیابی به آن متاع.
حکمن قصور از جانب مواجب بگیرها و متولیان حیف نان و بی لیاقتِ پخش ِ نشرِ مورد نظر بوده که در این بزرگ بلد، هرقِسم از کتابفروشی های معتبر و نیمه معتبری که گاه و بیگاه به قدوم مبارکمان مزینشان می نماییم از وجود چونین متاعی بی خبر بودند! وگرنه نه آن مکتوب نایاب می نمود و نه نگارنده اش "عشقی" بود و"هدایت" بود که در این احوال، چون ایشان نگارنده ای، ریختن جوهر قلمش بر سفیدی کاغذ مکروه باشد و ریختن خونش بر سیاهی خاک، مباح!
فلذا درباب این فقره با اکراه قلبی، به قِسمی که نکند با این موی سپید، وَل وَل زدن مان بیهوده بوده و این مکتوب هم چیزی باشد در مایه های «یوسف آباد خ...»! لکن به التزام ارضاء این گیر سه پیچ ناشناخته ی برانگیخته شده که تا کام برنگیرد آرام نمی نشیند، دل به دریا زدیم و دست به رفیق بازی و چشم به دیدن دَم دوستان کتابفروش مان. تا آخرالامر یافتیم آن مصحف را که تا لاینقطع نخواندیمش و تا دلمان از پلشتی این روزگار قدار نگرفت و تا اشکمان بر نسیان ارزشهای از دست رفته نریخت و تا نوستالژی ایدئولوژیک آن ایام بگذشته گریبانمان را چاک نداد و تا دلمان سخت برای حقیقتِ خودمان تنگ نشد و تا نگاره ی آن بانوی شعر و عصیان "فروغ الزمان فرخزاد" را در مخیله مان زنده نکرد و تا براستی به وصال چونین متاعی خوشنود نگشتیم و تا به پیرانه سَری چارشاخ نماندیم به چونین قلمی از جوانکی طناز، فی الواقع تنها چیزی که تا امروز از نگارندهاش ما را خوش می آمد، سبیل اش بود و آسانسور سواری اش!
فی الحال گوشه ی شوری از مطلع مکتوب مذکور را بشنوید:
... وقتی رسیدم تهران شب شده بود. تمام وجودم را ترسی برداشته بود که نکند تعقیبم می کنند. تا نیمه های شب روی چمن های میدان شهیاد چمباتمه زدم و به شادی مردم چشم دوختم. هنوز اسمش آزادی نبود. بعدها بزرگ ترین چیزی را که توی شهر پیدا کردند اسمش را گذاشتند آزادی، تا به سر کسی نزند که آزادی چیز کوچکی ست، که می شود باهاش ور رفت یا می شود روی یک برگه کاغذ نوشت و شکلش را کشید. زیر بزرگترین چیز شهر خوابم رفت...
"پنجره زودتر می میرد" / نوشته پوریا عالمی/ نشر علم/ پاییز 1389
نظرات ()
