مطبع الموالات

طبعات شیخ پشم الدین که مطبوع موال می باشند

شتر دیدی, ندیدی

رَد که می‏شویم، از دریچه‏ی مرکبمان حجله‏ای پیداست. بِلا اختیار آهسته می‏کنیم. فتوگراف جوانکی ست. دیدگان آستیکماتمان که نیک تشخیص نمی‏دهد لکن از همین فاصله، صورت کشیده و مهتابی و موهای سیاه فتوگراف یحتمل گواه جوان بودنش است. از طرفی واضح و مبرهن است که به جهت پیر پاتال‏ها کسی حجله بر پا نمی‏نماید! پس حکما حجله‏ی جوانکی ست.

این ذهن متروک مانده‏مان به سبب چگونه مردنش داستان می‏سازد؛ تصادف کرده؟ خودش را دار زده؟ اور دوز نموده؟ خسته گشته؟ بریده؟ بچگی کرده؟ کشته شده؟ ناخواسته بوده؟...

چه تفاوتی می‏کند؟ علی ایحال این شتریست که بر در خانه‏ی همه‏مان می‏خوابد. با خود می‏گوییم حیف که آن چشمهای کاغذی توی فتوگراف، دیگر توان دیدن این ردیف درختان سر سبز کنار کوچه و این آسمان آبی را ندارد! خیر سرمان بهار است...

از جوار لته پارچه‏های سیاه آویخته بر در و دیوار خانه‏ی صاحب عزا که می‏گذریم، شتری پیدا نیست! سیگاری می‏گیرانیم و به فحش و فضاحت مرکبدارعجول بغلی‏مان که با داد و فغان ما را به یاد مادر و خواهرمان می‏اندازد - از پناه خروارها پشم - تنها لبخند می‏زنیم و در مرکب راهوارمان به باقی موسیقی گروه "Camel" گوش فرا می‏دهیم!!!

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : شیخ پشم الدین قزلباخی ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :

پشم الدین علیه پشم الدین!

این ایام خوش احوال نیستیم! این ناخوش احوالیمان هم از بخش خبیث درونمان است که فی الحال آمده در سطح و یحتمل به این زودیها خیال ندارد به آن اعماق که خُفتنگاهش است بازگردد!

هر ازگاهی که این ام الامراض مستولی می‏گردد سبب می‏شود که دستمان به نگاشتن نرود چرا که نگاشتن و نیکو نگاشتن از بیان بی تکلف حقیقت وجود است - از دل برمی‏خیزد و لاجرم بر دل می‏نشیند - ولیک این خباثت کنون سر ناگفتن حقیقت دارد که سخت بیدلیم این ایام!

 نه آنکه توان روبرو شدن با حقیقت خویش را نداشته باشیم که هر کس خود نیک می‏داند چه ملغمه‏ایست، بلکه این زهر نیش بی پادزهر را، این آینه به خورشید گرفتن را، این بیان حقیقت را یکسر بیهوده می‏پنداریم.

گیریم گفتیم و حقیقتی نیز عیان گشت، آیا "حقیقت" سکه‏ای می‏شود غلتیده در کاسه‏ی گدایی، طعامی بر گرسنه‏ای یا که تن پوشی بر تن برهنه‏ای؟ یا که عشقی می‏شود بر دلی، چراغی بر تیرَکی، یا که آوازی بر لبی؟ یا که  نشانی می‏شود بر راه گم کرده‏ای، چشم زخمی بر بلایی، یا که آرامشی بر دلی؟ یا...

 

علی ایحال ما که شفای عاجل می‏طلبیم بر ارواح بیمار چون خویشتنی، شما نیز...

والسلام

  
نویسنده : شیخ پشم الدین قزلباخی ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :